First Lady Neda Carter
About
Teacher & Business Owner
Farsi
Tuesday, December 9, 2025
بیوگرافی ندا
من **ندا کارتر** هستم؛ اصالتاً اهل شهر زیبای خرمآباد در ایران. از ششسالگی به تهران مهاجرت کردم و سالهای نوجوانی و جوانیام را در همانجا گذراندم. متولد سال ۱۳۶۲ هستم و امروز، در ۴۱ سالگی، همراه با همسر عزیزم **دایتن تیموتی کارتر** (۴۳ ساله) و پسر یکماههمان **دِسایا تیام کارتر** زندگی میکنم.
تحصیلاتم را در رشته **شیمی محض** در تهران به پایان رساندم و پس از آن، مدتی در بخش بازرگانی یک شرکت تولید رنگهای نساجی فعالیت داشتم.
در ۳۳ سالگی، بنا به اراده خداوند، به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کردم و اکنون در ایالت **تگزاس** صاحب یک شرکت حملونقل باربری هستم.
از همان ابتدا، من و همسرم دلی مشتاق برای **کمک به دیگران و کارآفرینی** داشتیم. خداوند این فرصت را در اختیار ما گذاشت که با راهاندازی این کسبوکار و تهیه کامیونها و تجهیزات لازم، برای اطرافیان و دوستانمان فرصت شغلی فراهم کنیم؛ مخصوصاً برای افرادی که **تازه از زندان آزاد میشوند** و معمولاً جامعه با تردید به آنها نگاه میکند و پیدا کردن شغل برایشان بسیار دشوار است. ما باور داریم که هر انسان، با وجود گذشتهاش، شایسته فرصتی تازه برای ساختن آینده است.
خدمت به این عزیزان و دیدن پیشرفت مالی، روحی و اجتماعی آنها، بزرگترین شادی و برکت زندگی ماست. هر چه کسبوکار گسترش پیدا میکند، کامیونهای بیشتری اضافه میشود و افراد بیشتری به این خانواده بزرگ میپیوندند.
رانندگان ما معمولاً بالای ۲۵ سال هستند و تا زمانی که سلامت، مسئولیتپذیری و انگیزه داشته باشند، میتوانند در کنار ما بمانند.
امروز در اکثر ایالتهای آمریکا فعال هستیم و به امید خدا برنامه داریم فعالیتمان را در کشورهای دیگر نیز گسترش دهیم.
یکی از دلایل اصلی شکلگیری این خدمت، **خدمت زندانداریِ همسرم** بود. او سالهاست برای ملاقات با زندانیان و رساندن پیام محبت خداوند به آنها به زندانها میرود. همین باعث شد با هم تصمیم بگیریم برای آینده این عزیزان، مسیری تازه بسازیم.
ما بهتازگی با یک شرکت مبلمان قرارداد حملونقل محصولاتشان را امضا کردهایم و سه نفر از عزیزانی که تازه به ما پیوستهاند، در این پروژه با ما همکاری میکنند.
اکنون در مدت دو سالی که این شرکت تأسیس شده، افراد زیادی به ما پیوستهاند و این خانواده بهطور چشمگیری رشد کرده است.
وقتی این افراد میبینند که جامعه با دیدی سختگیرانه به آنها نگاه میکند، اما هنوز خانوادهای وجود دارد که **بدون قضاوت، با محبت و احترام** آنها را میپذیرد، اعتمادبهنفس از نو در وجودشان ساخته میشود. من باور دارم که:
**اگر به همه انسانها احترام بگذاریم، دنیا بهطور حقیقی جای بهتری برای زندگی میشود.**
خداوند ما را به محبت و کمک به یکدیگر دعوت کرده و روزی در برابر او پاسخگوی کمکاریهایمان خواهیم بود.
از زمانی که خداوند مرا نجات داد و به نور پسرش، عیسی مسیح، وارد کرد—که اکنون سه سال از آن میگذرد—معجزات زیادی در زندگی من رخ داده است. آشنایی من با همسرم یکی از بزرگترین این معجزات بود. از همان ابتدا در **نیایشها و کلاسهای روزانه کلیسا** شرکت کردم و با جامعه کلیسایی پیوند عمیقی یافتم. پس از مدتی، خداوند مرا برای **موعظه و تعلیم کلامش** برگزید و اکنون با اشتیاق و فروتنی، هر هفته این مسئولیت را انجام میدهم.
و از آنجایی که من ایرانی هستم، این موعظهها را هم به فارسی و هم به انگلیسی انجام میدهم.
در این مسیر، همسر عزیزم بهترین همراه و راهنمای من بوده است.
امروز با تمام وجودم خدا را شکر میکنم که مرا در این مسیر قرار داد، خانوادهای مهربان به من عطا کرد، و هر روز در حضورش رشد کردن را به من میآموزد.
تمام تلاش من این است که در خدمت به مردم، در محبت، و در شناخت عمیقتر خداوند، روزبهروز بهتر شوم.
سفری از ایمان و دگرگونی
سه سال پیش، ندا با پیام عیسی مسیح روبهرو شد و زندگی خود را به او سپرد—نقطه عطفی که همهچیز را دگرگون کرد. او دوره پس از آن را زمانی سرشار از معجزات توصیف میکند؛ از جمله آشنایی با همسرش.
از آن زمان تاکنون، خود را متعهد به شرکت در جلسات روزانه دعا، کلاسهای کتابمقدس و زیستنی آمیخته با انضباط روحانی کرده است. ارتباط او با جامعه کلیساییاش به بخش مرکزی رشد و هویت او تبدیل شده است.
مدت کوتاهی پس از ایمان آوردن، احساس کرد خدا او را به سوی تعلیم و موعظه فرا میخواند. با فروتنی و اطاعت، این نقش را پذیرفت. هفته به هفته، با صداقت و ایمانی راسخ، کلام خدا را تعلیم میدهد؛ در مسیری که با هدایت و حمایت همسرش همراه بوده و او نقش مهمی در درک عمیقتر کتابمقدس برای ندا ایفا کرده است.
چرا داستان او اهمیت دارد
زندگی ندا نه با جابهجاییهای جغرافیایی یا دستاوردهای شغلی، بلکه با هدف معنا مییابد. او در ۳۳ سالگی ایران را ترک کرد و همهچیز را از صفر در سرزمینی بیگانه دوباره ساخت. کسبوکاری بنا کرد نه صرفاً برای سود، بلکه برای انسانها. وارد خدمت روحانی شد نه برای دیده شدن، بلکه از سر اطاعت. و هر روز را با یک خواسته آغاز میکند: رشد کردن، خدمت کردن، محبت ورزیدن و خدا را حرمت نهادن.
او عمیقاً برای ایمانش، ازدواجش، فرزندش و دعوتی که بر زندگیاش نهاده شده سپاسگزار است. تعهد او ساده اما سنگین است: رشد مداوم، خدمت همراه با شفقت، و گام برداشتن وفادارانه در مسیری که خدا برایش تعیین کرده است.
داستان ندا کارتر یادآور این حقیقت است که وقتی خدا مسیر زندگی انسانی را تغییر میدهد، این کار را نیمهتمام انجام نمیدهد؛ او زندگی را با قصد و معنا دوباره بنا میکند، هدف را بازمیگرداند و آن را برای خیر دیگران به کار میگیرد.



